صدر الدين علي بن ناصر الحسيني ( مترجم : رمضان على روح الهى )

40

زبدة التواريخ ، أخبار الأمراء والملوك السلجوقية ( فارسى )

پس از چندى آنان از سلطان خواستند تا برايشان مهر آورد و ياريشان كند ، كه مهر نياورد و يارى نكرد . چو ايشان آزادسازى گروگان خود نتوانستند و حبسشان پايدار بماند ، جام نوميدى دركشيدند و دشمنى در ميانشان راه يافت و هر خسى در ايشان طمع بست ؛ سهربان سلطان مسعود در توس هم شبانه بر سر آنان رفت تا ستورانشان براند . « 1 » پس از چندى امير ميكاييل بن

--> رسد . . . و چه‌قدر بود ؟ » . اسراييل كمان خود را در بازو افكنده و دو تير به بند قبا فرو زده بود . يكى از آن‌ها را برگرفت و به محمود داد و گفت : « به وقت احتياج اين به خيل ما فرست ؛ تو را صدهزار سوار مدد رسد . . . » . محمود گفت : « اگر بسنده نيايد . . . ؟ » . اسراييل تير ديگر برگرفت و نزد محمود نهاد و گفت : « اين را به بلخان‌كوه فرست ؛ تو را پنجاه‌هزار سوار مدد آيد . . . » . محمود گفت : « اگر بسنده نيايد . . . ؟ » . اين زمان اسراييل كمان خود به او داد و گفت : « به نشان به تركستان فرست . اگر دويست‌هزار سوار خواهى ، بيايد » . نك . به : رشيد الدين 11 / 5 ، 89 و راوندى 148 . اين گفتگو خطر سلجوقيان را براى غزنويان بر محمود آشكار ساخت . ازاين‌رو بر آن شد كه كار با آنان يكسره كند ؛ اسراييل را گرفت و در دژ كاليجار در بند كرد ( ابن اثير 9 / 163 و راوندى 149 ) ، و بنابه گفتهء نيشابورى ( 12 ) اين دژ در ملتان بود . در ياقوت ( 4 / 478 ) كاليجار ( كليجرد ) ، « دژ استوار و بزرگى است در ميانهء خوزستان و لرستان ، و ميان آن و اصفهان دو منزل راه . » در گرديزى ( 85 - 84 ) غزنويان پس از حبس ارسلان اسراييل جمع قبايل سلجوقى مىپراكنند و آنان را نابود مىسازند . حبس ارسلان به سال 1025 م بود و او هشت سال در بند بماند . دو تن از سواران تركمان او ، كه در كار سقايت و آبرسانى به دژ بودند ، كوشيدند تا او را فرار دهند ، ولى با وجودى كه او را تا مسافتى از دژ بيرون بردند ، اين كوشش ناكام ماند . وقتى كارشان از پرده بيرون افتاد ، اسراييل به آن تركمانان گفت : « از من طمع ببريد و برادرانم را بگوييد كه در طلب ملك بكوشيد و اگر ده بارتان بشكنند ، نوميد مشويد و برمگرديد كه اين پادشاه مولىزاده است ؛ نسبى ندارد و غدّار است . ملك بر وى نماند و به دست شما افتد . » راوندى ( 151 ) و بندارى ( 5 ) و رشيد الدين ( 1 / 5 ، 11 - 9 ) . ارسلان به سال 1032 م در تبعيد درگذشت . فاردان ( 118 ) مىنويسد كه محمود از رود جيحون گذشت و به سرزمين قاسان رفت و از آنجا انبوهى اسير به خراسان آورد . در جاى ديگرى ( 120 ) يادآورى مىكند كه وقتى محمود با فتحى عظيم بازگشت ، امير ترك ، يبغو ارسلان ، را با خود به خراسان آورد و در زنجير كرد . اين زمان قوم او بيامدند و خواستار بازگشت يبغو شدند ، اما بازگرداندنش بنتوانستند . ( 1 ) . پس از مرگ ارسلان ، بخشى از سلجوقيان در پيرامون بخارا ماندند ، اما اينان نيز در معرض سركوبى سلطان محمود آمدند . پس از آن ، جمع انبوهى از سلجوقيان منزل ساختن در خراسان را آغاز نهادند ، كه شهربان خراسان ، ابو الحارث ارسلان حاجب ، با آن مخالفت كرد . بااين‌همه ، سلجوقيان براى رها شدن از فشارهاى وى عميد خراسان ، ابو سهل حمدونى ، را واسطه ساختند و او هم ، در برابر هداياى كلان ايشان ، چراگاه‌هاى بسيارى در پيرامون دندانقان بدانان بخشيد : ( گرديزى ، 71 ) . پس از مرگ سلطان محمود ، سلطان مسعود به سلطنت رسيد ( 1041 - 1030 م ) ، كه گروه‌هاى سلجوقى زير فرمان يغمر و بغاوقزل كوكناش را به سپاه ملحق ، و حاجب كاخ ، خمار تكين تور شاه ، را سركردهء اين سپاه ساخت ( بيهقى ، 462 ) . سپاهى را كه اينسان از براى اهداف كين‌خواهانه شكل گرفت ، به بلوچستان فرستادند ، ولى سپاهيان سلجوقى سر بر هيچ آستانى نمىسودند و اين به سبب ناراحتى آنان از دست فرماندهء غزنوىشان بود .